تاج الدين احمد وزير

192

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

دامن مكش از دست من اى دوست بينديش * زان روز كه دست من و دامان تو باشد « 1 » حرف الذّال ذره [ ا ] ى در همه اجزا [ ى ] من مسكين نيست * كه نه آن ذرّه معلّق به هواى تو بود * * * ذرّات كون رقص كنانند اى صبا * اين بوى جان ز كوى كه آورده‌اى بگو * * * ذره [ ا ] ى در دل تو مهر و وفا نيست چرا * با منت يك نظر از بهر خدا نيست چرا * * * ذوقى چنان ندارد بىدوست زندگانى * دردم بسر برآمد زين آتش نهانى * * * ذكرت از ياد محمّد نرود تا مردن * كه مبادا كه در آن دم ز تو غافل برود * * * ذليل باد كه ما را ز يار دور افكند * كه صبح ذلّت ازين صعب‌تر نمىباشد * * * ذوق « 2 » سرمستى ز مستان پرس كايشان سالها * از خيال چشم مست يار مستى كرده‌اند * * *

--> ( 1 ) چهار مصرع دو بيت بالا عمودى برهم قرار گرفته‌اند . ( 2 ) اين كلمه محو شده است و در اين موضع ذوق صحيح است .